
پریچهر باز تو چِته گریه نكن
برو توی دشت و جنگل,بگرد و خوشی بُكُن
پریچهر دیونه نشو,گریه نكن,بی خیالش
دنیایی كه من می بینم همینه,از اولش تا آخرش
پری جون منو نیگا منم شدم مثِ خودت
تك و تنها توی این دنیا,شاید هم مثِ كوزت
آره خوب كوزت فقط یه قصه بود
قصه ی آدمای پر غصه بود
پریچهر گریه نكن خوشگلكم دلم می گیره
پریچهر اشكاتو پاك كن ,عزیزم دنیا همینه
یه روزی شادی و شنگول,یه روزم غصه داری
یه روزی بی كس و تنها ,یه روزم همه رو داری
ببین اون گنجشكو رو دیوار ,ببینش چه خوشگله
یا كه اون یحیی گاریچی,میشناسیش ساده دله
پول و ماشین و سهام این چیزا رو نداره ولی خوشه
یه زن و چار تا بچه كه میبینم عاشقشونه, همیشه
پریچهر غصه نخور, با این چیزا حل نمیشه
با غم و غصه كه دنیای ماها ,خوب نمی شه
پریچهر گوش كن گلم,دِلای ما, هنوزم زیبا كه هست
همه رو بی خیالش, پریچهر خدا كه هست
نوع مطلب :
شعر،
برچسب ها :
شعر، خدا که هست، خدا، پریچهر، اشک،