|
از هر گلشنی ؛ گلی ♛طفیل هستی عشقندآدمی و پری**ارادتی بنما تاسعادتی ببری (حافظ)♛ درباره وبلاگ ![]() تو ای پری کجــــایی؟ من،پری کوچک غمگینی را، می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد؛ و دلش را در یک نی لبک چوبین، می نوازد آرام آرام. پری کوچک غمگینی، که شب از یک بوسه می میرد، و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد. "فروغ فرخزاد" مدیر وبلاگ : پریچهر مطالب اخیر موضوعات آرشیو وبلاگ
پیوندها
نویسندگان صفحات جانبی آمار وبلاگ
ما چون دو دریچه روبروی هم آگاه ز هر بگو مگوی هم هر روز سلام و پرسش و خنده هر روز قرار روز آینده اینک دل من شکسته و خسته اس زیرا یکی از دریچه ها بسته اس نه مهر فسون،نه جادو کرد، نفرین به سفر ،که هرچه کرد او کرد مهدی اخوان ثالث ![]() نوع مطلب : برچسب ها : دریچه، شعر، مهدی اخوان ثالث، شعر زیبا، سلام، دوشنبه 22 اسفند 1390 :: نویسنده : پریچهر
دهانت را میبویند و عشق را عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد در این بُنبستِ
کجوپیچِ سرما نور را در پستوی خانه نهان باید کرد آنک قصابانند شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد کبابِ قناری خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد نوع مطلب : شعر، برچسب ها : احمد شاملو، شاملو، شعر، شعر زیبا، روزگار، غریبی ست، نازنین، با خود آرام زمزمه می کردم دلم تنگ است رهگذری پرسید: دل تنگی برای چیست؟ در پاسخ گفتم: وشاید هم برای لبخندی کوچک… دلم برای یار دیرینه ام باران تنگ است برای قطره ای محبت وشاید هم ذره ای نفرت تنگ است دنیا را خواهم گشت، شاید راست گویی پیدا شود… آری دلم برای صداقت تنگ است اما دریغ که صداقت خیالی بیش نیست دلتنگ گریه کردن هستم سالهاست که گریه نکرده ام به یاد می آرم زمانی راکه انقدر اشک ریختم تا چشمه چشمانم خشک شد حال از فرط ناراحتی می خندم وخنده ام چه غم آلود است…چه زهرآگین است رهگذر در همان حال پرسید : پس دلتنگ چه نیستی ؟! گفتم دلم پر از تنهاییست لبخندی زد و از گوشه چشمش اشکی آویخت و آرام رفت .. آری او رفت اما تمام دلتنگی هایم را نیز با خود برد و تنها یادگارش همان لبخندی بود که سالها در انتظارش بودم…
نوع مطلب : شعر، برچسب ها : دل تنگی، دل، رهگذر، گریه، اشک، شعر زیبا، شعر، لبخندی، یکشنبه 22 آبان 1390 :: نویسنده : پریچهر
قصهٔ درد دل و غصهٔ شبهای دراز صورتی نیست که جائی بتوان گفتن باز محرمی نیست که با او به کنار آرم روز مونسی نیست که با وی به میان آرم راز در غم و خواری از آنم که ندارم غمخوار دم فرو بسته از آنم که ندارم دمساز خود چه شامیست شقاوت که ندارد انجام یا چه صبحست سعادت که ندارد آغاز بینیازی ندهد دهر خدایا تو بده سازگاری نکند خلق خدایا تو بساز از سر لطف دل خستهٔ بیچاره عبید بنواز ای کرم عام تو بیچاره نواز ![]()
عبید زاکانی نوع مطلب : شعر، برچسب ها : شعر، شعر زیبا، مرحمی، درد دل، غصه شبهای دراز، سعادت، خسته، عبید زاکانی، جمعه 20 آبان 1390 :: نویسنده : پریچهر
|
||