وبلاگicon
از هر گلشنی ؛ گلی - مطالب ابر اشک
 
از هر گلشنی ؛ گلی
♛طفیل هستی عشقندآدمی و پری**ارادتی بنما تاسعادتی ببری (حافظ)♛
درباره وبلاگ


تو ای پری کجــــایی؟

من،پری کوچک غمگینی را،

می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد؛

و دلش را در یک نی لبک چوبین،

می نوازد آرام آرام.

پری کوچک غمگینی،

که شب از یک بوسه می میرد،

و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد.

"فروغ فرخزاد"

مدیر وبلاگ : پریچهر
پیوندها
نویسندگان
نظرسنجی
شما از کدام رده ی سنی هستید؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دوشنبه 8 اسفند 1390 :: نویسنده : پریچهر

گـاهـی دلـم میخـواهـد , وقتـی مثـل ِ کودکـی هایـم بـغض میکنـم

خـدا از آسمـان بـه زمیـن بیـاید

اشـک هایـم را پـاک کنـد و دستـم را بگیـرد و

بگـوید: اینجـا آدمـا اذیـتـت میکنـن؟؟ بیــا بریـــــم!!





نوع مطلب : جملات دوستانه، 
برچسب ها : خدا، خداوند، بغض، کودکانه، کودک، گریه، اشک، آسمان، زمین،

چهارشنبه 19 بهمن 1390 :: نویسنده : پریچهر

با خود آرام زمزمه می کردم

دلم تنگ است

رهگذری پرسید: دل تنگی برای چیست؟

در پاسخ گفتم:

شاید دلم برای آفتاب، طلوع دل انگیزش تنگ است

وشاید هم برای لبخندی کوچک

دلم برای یار دیرینه ام باران تنگ است

برای قطره ای محبت وشاید هم ذره ای نفرت تنگ است

دنیا را خواهم گشت، شاید راست گویی پیدا شود

آری دلم برای صداقت تنگ است

اما دریغ که صداقت خیالی بیش نیست

دلتنگ گریه کردن هستم

سالهاست که گریه نکرده ام

به یاد می آرم زمانی راکه

انقدر اشک ریختم  تا چشمه چشمانم خشک شد

حال از فرط ناراحتی

می خندم

وخنده ام چه غم آلود است…چه زهرآگین است

رهگذر در همان حال  پرسید :

پس دلتنگ چه نیستی ؟!

گفتم دلم پر  از تنهاییست

لبخندی زد و از گوشه چشمش اشکی آویخت

و آرام رفت  .. آری او رفت اما تمام دلتنگی هایم را نیز با خود برد

و تنها یادگارش همان لبخندی بود که سالها در انتظارش بودم

 







نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها : دل تنگی، دل، رهگذر، گریه، اشک، شعر زیبا، شعر، لبخندی،

چهارشنبه 5 بهمن 1390 :: نویسنده : پریچهر


پریچهر باز تو چِته گریه نكن

برو توی دشت و جنگل,بگرد و خوشی بُكُن

پریچهر دیونه نشو,گریه نكن,بی خیالش

دنیایی كه من می بینم همینه,از اولش تا آخرش

پری جون منو نیگا منم شدم مثِ خودت

تك و تنها توی این دنیا,شاید هم مثِ كوزت

آره خوب كوزت فقط یه قصه بود

قصه ی آدمای پر غصه بود

پریچهر گریه نكن خوشگلكم دلم می گیره

پریچهر اشكاتو پاك كن ,عزیزم دنیا همینه

یه روزی شادی و شنگول,یه روزم غصه داری

یه روزی بی كس و تنها ,یه روزم همه رو داری

ببین اون گنجشكو رو دیوار ,ببینش چه خوشگله

یا كه اون یحیی گاریچی,میشناسیش ساده دله

پول و ماشین و سهام این چیزا رو نداره ولی خوشه

یه زن و چار تا بچه كه میبینم عاشقشونه, همیشه

پریچهر غصه نخور, با این چیزا حل نمیشه

با غم و غصه كه دنیای ماها ,خوب نمی شه

پریچهر گوش كن گلم,دِلای ما, هنوزم زیبا كه هست

همه رو بی خیالش, پریچهر خدا كه هست





نوع مطلب : شعر، 
برچسب ها : شعر، خدا که هست، خدا، پریچهر، اشک،

جمعه 2 دی 1390 :: نویسنده : پریچهر

گاهی دلت از سن و سالت می گیرد

میخواهی کودک باشی

کودکی به هر بهانه ای به آغوش غمخواری پناه می برد

و آسوده اشک می ریزد

بزرگ که باشی

باید بغض های زیادی را بی صدا دفن کنی...

 





نوع مطلب : جملات دوستانه، 
برچسب ها : کودک، بهانه، اشک، سن، سال، غمخواری، آغوش،